خرید بک لینک
بسمه تعالی الحمد لله رب العالمين صلي الله علي محمد و علي آله الطاهرين اجزاء با توجه به مبنی شیعه بنا بر اینکه جعل حجت از باب طریقیت است نه سببیه و فتوای مجتهد واقع را تغییر نمی دهد و تنها معذر است . به این معنی که مکلف اگر تکلیف خود را مطابق واقع انجام داد کافی است و تکلیفی ندارد و معاقب نخواهد بود چه عمل او مستند به فتوای مرجعی باشد یا نباشد . اما اگر عمل او منطبق بر واقع نباشد. و واقع در حقیقت ترک شده باشد . باید آن را تدارک نماید . و در این معنی فرقی نمی کند که عمل مذکور عبادت باشد یا معامله حکم وضعی باشد یا تکلیفی این در صورتی است که عدم انطباق عمل با واقع محرز شود اما ا گر عدم انطباق با واقع محرز نباشد بلکه فتوای یا مرجع تقلید عوض شده باشد و ما نمی دانیم فتوای قبلی منطبق با واقع بوده است یا فتوای فعلی . وتنها می دانیم هر فتوا در زمان خودش حجت بوده است و معذر یت داشته است . اعمالی که از این به بعد انجام می شود لا محاله باید طبق نظر و فتوای فعلی باشد . و انچه قبلا انجام شده و موضوع برای جبران هم ندارد که تمام شده و وظیفه ای در قبال آن وجود ندارد . اما مواردی که موضوع برای جبران دارد مثل نماز و روزه اگر بطلان آن روشن شود یا موضوع آن وجود دارد مثل زوجیت و ملکیت . بسیاری از فقهاء در این موارد قائل به اجزاء شده اند و آن را مقتضی تقلید صحیح دانسته اند و مطابق قاعده سهله و سمحه و

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:13

بسم الله الرحمن الرحیم زنی با مردی که اهل شهر دیگری است ازدواج موقت کرده است . آیا اگر مرد در شهر دیگر مطالبه کند که زن به آن شهر برود بر زن واجب است تمکین کند. در اصل اینکه تمام احکام بین زن و شوهر درازدواج موقت هم جاری است یا خیر اختلاف است و دلیل روشنی بر تعمیم احکام زن و شهر وجود ندارد مگر اطلاق اینکه زوجه موقت هم زوجه است شرعا و تمام احکام جاری است که اگر هم در ازدواج موقت طولانی قابل قبول باشد در ازدواج موقت کوتاه مدت یقینا جاری نیست . اما در خود عقد دائم هم معلوم نیست این امور واجب باشد . مثلا مردی به هرعلت در زندان است و یا در محلی تبعید است و از زن خود می خواهد که به زندان برود و یا به محل تبعید او برود آیا بر زن واجب است که به خواسته شوهر در این مورد توجه کند . ظاهرا خیر گفته شده واجب است چون انتخاب محل زندگی با مرد است و مرد می تواند به زن بگوید باید فلان جا زندگی کنی و بر زن واجب است که قبول کند و دیگر اینکه مقدمه واجب ؛ واجب است و رفتن به شهر دیگر مقدمه تمکین واجب است پس واجب است . ظاهرا هیچ یک از دو دلیل تمام نیست . چون هر جند انتخاب محل زندگی با شوهر است ولی در ما نحن فیه بحث بر محل زندگی نیست . بلکه بحث در محل تمکین است . و فرضا مرد نمی خواهد زن در محل جدید زندگی کند بلکه تنها می خواهد چند ساعتی همراه زن باشد و زن به محل سکونت خود باز گردد . بنا بر این بحث ا

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:13

بسم الله الرحمن الرحیم ازدواج با یهودی و نصرانی ظاهرا اجماع وجود دارد که ازدواج زن مسلمان با مرد یهودی یا نصرانی باطل است و اثری ندارد. لا يجوز للمسلمة أن تنكح الكافر دواما و انقطاعا، سواء كان أصليا حربيا كان أو كتابيا أو كان مرتدا عن فطرة كان أو عن ملة،[1] محقق کرکی ( ثانی ) : لا خلاف بين أهل الإسلام في أنه لا يجوز للمسلمة نكاح الكافر، أي الأصناف الثلاثة كان.[2] اقای فاضل : و الدليل عليه كونه أمراً ضروريّاً بين فقهاء المسلمين، و لو لم يكن ضروري الإسلام فلا أقل من كونه من ضرورة الفقه في الجملة. [3] اقای سبزواری : لقوله تعالى لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا ، و قوله تعالى وَ لٰا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتّٰى يُؤْمِنُوا ، و يتم في غيرهم بالقول بعدم الفصل، و لقول الصادق عليه السّلام في صحيح ابن سنان: «إذا أسلمت امرأة و زوجها على غير الإسلام فرق بينهما»، و يدل على الابتداء بالأولى مضافا إلى إجماع المسلمين بل الضرورة من الدين.[4] که البته در دلیل اول و دوم اشکال وجود دارد ولی دلیل اجماع ظاهرا وجود داشته باشد. اما ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب محل اختلاف است و ظاهرا شش قول وجود دارد. الأول : التحريم مطلقا الثاني: الجواز مطلقا الثالث: جواز متعة اليهود و النصارى اختيارا و الدوام اضطرارا الرابع: عدم جواز العقد بحال، و جواز ملك اليمين الخامس:

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

بسم الله الرحمن الرحیم معنی حصر در آیه شریفه و اتموا الحج ... در آیه شریفه زیر در اول آیه لفظ احصرتم به کار رفته است و در وسط آیه لفظ مریضا به کار رفته است و این شبهه را ایجاد کرده است که چرا دو حکم متفاوت برای مریض بیان شده است. لذا باید آیه بررسی شود که احصرتم در آول آیه به چه معنی است و چگونه با حکم مریض در وسط ایه شریفه جمع می شود. وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لاَ تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذٰلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ .[1] در این ایه شریفه لفظ احصرتم با الف به کار رفته است و به نظر اهل لغت به معنی منع به واسطه مرض است در حالی که اولا شان نزول آیه شریفه بنا بر مشهور در مورد جنگ حدیبیه است که ربطی به مرض ندارد[2] و ثانیا در وسط آیه وظیفه مریض مستقلا ذکر

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

بسم الله الرحمن الرحیم آیا قاعده اولیه در بحث حج اقتضاء دارد که حج نا تمام خود بخود باطل شود ؟ محقق خویی : و لا ريب أن مقتضى القاعدة مع قطع النظر عن الآية المباركة و النصوص الواردة في المقام سقوط الحج أو العمرة لعدم التمكن من إتمامهما، و يكشف ذلك عن فساد إحرامه من الأوّل و لا شيء عليه أصلًا.[1] مرحوم تبریزی : و لا يخفى أنّ مقتضى القاعدة الأولية أنّه لا شيء على المحرم إذا صُدّ، و أنّه يبطل إحرامه لعمرة التمتّع أو الحج لأنّ كلًّا من العمرة و الحج من المركب الارتباطي، و مقتضى الارتباطية أنّ صحة الجزء السابق منوط بلحوق الجزء اللاحق و بالعكس، و مع عدم لحوق تمام أجزاء عمرة التمتع أو الحج بل العمرة المفردة يحكم ببطلان إحرامه .[2] این قاعده اگر چه در موارد دیگر ممکن است صحیح باشد اما در مورد حج ثابت نشده است که این طور باشد چرا که در حج موالات بین اجزاء لازم نیست و تبدیل موضوع هم ممکن است که در این مورد ما لا اقل در مواردی یقین به تبدیل وظیفه داریم.مثل اینکه عمره تمتع تبدیل به حج افراد می شود یا عمره تمتع تبدیل به عمره مفرده می شود. و خود آیه شریفه که وظیفه محصور را بیان میکند نشان می دهد که اگر هم این قاعده در موارد دیگر جاری باشد در حج جاری نیست و الا اصولا نیاز به این باب نبود و می فرمود کسی که محصور یا مصدود شده است احرامش باطل است و به امید خدا برود. و نیاز به احکام خاص برای

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

بسم الله الرحمن الرحیم بعد از اثبات اینکه فرد مصدود می تواند با قربانی و حلق یا تقصیر از احرام خارج شود این سوال مطرح می شود که ایا بر فرد مصدود لازم است این کار را بکند یا جائز است و می تواند صبر کند و از راه دیگری از احرام خارج شود ؟ صاحب جواهر دارند : ثم إن الأمر بالإحلال في النص و الفتوى و إن أفاد الوجوب إلا أن الظاهر إرادة الإباحة منه، لأنه في مقام توهم الحظر كما صرح به غير واحد، بل ظاهرهم الاتفاق عليه.[1] محقق خویی دارند : و لا ريب أن الأمر بالذبح أو الحلق ليس أمراً واجباً شرعياً تكليفياً، بل للمكلف أن يبقى على إحرامه، بل هو إرشاد إلى ما يتحلل به و أن التحلل يحصل بالنحر و الحلق أو التقصير[2] سبزواری : (مسألة 12): التحلل بالهدي للمصدود رخصة لا أن يكون واجبا عليه ، فيصح له التحلل بالعمرة في كل مورد يجوز له ذلك، كما يجوز التحلل بالهدي لأجل الصدّ و لا دم عليه حينئذ لفوات الحج ، و إن كان أحوط .[3] بیان شد که فرد محرم با احرام محرمات احرام بر او باقی می ماند تا با اعمال کامل از احرام خارج شود و خود بخود از احرام خارج نمی شود و توضیح داده شد که یک راه خروج از احرام برای مصدود قربانی و حلق یا تقصیر است . و راه دیگری که ممکن است برای خروج از احرام وی وجود داشته باشد تبدیل حج او به عمره مفرده است یا تبدیل عمره تمتع او به حج افراد است. مثل کسی که بعد از احرام ممنوع از ورود به مکه تا ب

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

بسم الله الرحمن الرحیم در مستحبات بعد از رکوع در عروه آمده : «الرابع عشر»: أن يقول بعد الانتصاب: سمع اللّٰه لمن حمده بل يستحبّ أن يضمّ إليه قوله: «الحمد للّٰه ربّ العالمين أهل الجبروت و الكبرياء و العظمة، الحمد للّٰه ربّ العالمين» إماماً كان أو مأموماً أو منفرداً. [1] ایشان هم به تسمیع و هم به تحمید بعد از رکوع اشاره کرده است و فرموده است فرقی بین امام و ماموم نیست . در حالی که محقق کرکی و حلی فقط به تسمیع اشاره کرده اند محقق حلی در مستحبات رکوع : أن يقول بعد انتصابه سمع الله لمن حمده [2] محقق کرکی : يستحب أن يقول بعد انتصابه من الرّكوع: سمع اللّه لمن حمده،[3] صاحب حواهر می نویسد : أن يقول بعد انتصابه سمع الله لمن حمده و اصل استحباب آن را مطابق نظر مشهور می داند هر چند ادعای اجماع هم شده است و برخی ضعیف الحمد لله را بعد از رکوع مستحب می دانند [4] روایت اول : 1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: .. ثُمَّ قُلْ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ قَائِمٌ- الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ* أَهْلَ الْجَبَرُوتِ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِ

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

بسم الله الرحمن الرحیم مشهور بین فقهاء امامیه مثل بقیه مکاتب و مذاهب دیگر این است که تنها عمل صالح خودشان قبول می شود و تنها آنها به بهشت و مغفرت الهی دست پیدا می کنند و دیگران و لو کار خوبی انجام دهند مشموول رحمت الهی نمی شوند . اما در قران می توان به قرائنی دست یافت که دلالت بر عکس مدعی دارند انَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿ بقره آیه 62﴾[1] از این آیه می توان استفاده کرد که ملاک اجر عند الله و عدم عذاب در روز قیامت ایمان به خدا و معاد و عمل صالح است و ایمان به پیامبر ما شرط نیست بلکه ایمان به یک پیامبر الهی کافی است . و مناسبت حکم و موضوع هم همین اقتضاء را دارد . چرا که کسی که اصولا خدا و معاد را قبول ندارد . نمی تواند از خدا در روز قیامت طلبی داشته باشد و حقی مطالبه کند هر چند تمام کارهای خوب دنیا را انجام داده باشد . اما کسی که خدا را قبول دارد و به معاد باور دارد . اگر کار خوب کرده باشد به مقتضای عدل الهی باید ثمره کار خود را ببیند . توضیح این نکته لازم است که گاهی فردی متوجه حقی و وظیفه ای از جانب خدای سبحان می شود و به سبب عناد آن را قبول نمی کند که در این صورت و لو مسلمان باش

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

بسمه تعالی اول : بدیل و آلترناتیو عقلانیت چیست ( اگر ما نخواهیم عقلانیت داشته باشیم چگونه هستیم ) دوم : چرا عقلانیت فضیلت است و چرا بزرگترین فضیلت است سوم :عقلانی زیستن الزام عقلانی دارد ( ما اگر بخواهیم اخلاقی زندگی کنیم بایدعقلانی زندگی کنیم ) بحث اول : عقلانی زندگی کردن یعنی چگونه زندگی کردن بحث دوم : برای عقلانی زندگی کردن چه ورزه ها و ریاضتهایی لازم است . بحث اول عناصر و مولفه ها یا مقومات عقلانیت الف ) ذهنی و نظری ( اعتقاد ) ب ) عملی مولفه های عقلانیت نظری 1 _ اعتبار قائل شدن به قواعد منطق صورت ( مرتکب تناقض نشدن ) 2 _ معتبر دانستن قواعد ریاضیات ( در تقدم منطق بر ریاضی یا بر عکس بحث است ) 3 _ جدی گرفتن حساب احتمالات 4 _ توجه به آخرین دستاورد علوم مختلف بشری ( استقراء ) 5 _ پذیرش بهترین تبیین وجه رجحان یک تبیین الف ) نیاز به پیشفرضهایی کمتر داشته باشد. ب ) پیشفرضهایی باشند که بیشتر افراد آنرا قبول داشته باشند ج ) تبیین بتواند موارد مشابه بیشتری را تبیین کند تبیین به معنی بی عیب بودن نیست بلکه ممکن است یک تبیین مشکلات متعددی داشته باشد ولی از تبیینهای دیگر بهتر توجیه میکند و موارد متعددی را توجیه می کند. 6 _ عمل به ترجیح خود نه دیگران این شش مولفه ، مولفه های عقلانیت نظری است چون در مقام اتخاذ رای و اتخاذ عقیده و اتخاذ باور دخالت دارند. ب ) مولفه های عقلانیت

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

ده مولفه اصلی اسلام رحمانی اول : رضایت خداوند از کجا بدانیم خداوند از چیزی راضی یا ناراضی است سه راه شناخت الف ) راه دل و کشف و شهود ( عارفان ) ب ) راه عقل و استدلال و رسول باطنی است ج ) راه وحی است مهمترین راه راه سوم است که باید بین گزارشات ابدی و موقت تفصیل داد . یعنی چه جیزی تا ابد مورد رضایت خدا است و چه چیزی تا ابد موجب رضایت خدا نیست دوم : عدالت رکن رکین اسلام رحمانی است. عدالت را انسان قبل از مراجعه به دین می شناسد. و دین عادلانه است نه اینکه عدل دینی باشد سوم : عقلانیت یا خردمندی از مولفه ای اساسی اسلام رحمانی است اما اسلام رحمانی بر این باور است که هیچ گزاره خرد ستیزی نمی تواند معتبر تلقی شود. خرد ستیز یعنی آنچه عقل نوع انسانی به بطلانش حکم می کند و آنرا باطل اعلام می کند. چهارم : رحمت پنجم : اخلاق اخلاق برجستگی ویژه ای دارد. اخلاق همچون عدالت و عقلانیت امری فرا دینی است. ششم : کرامت و حقوق انسانی وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً ﴿ اسراء 70﴾ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ﴿ تین 4 ﴾ وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ ف

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 16:35

بسم الله الرحمن الرحیم مشهور بین فقهاء امامیه مثل بقیه مکاتب و مذاهب دیگر این است که تنها عمل صالح خودشان قبول می شود و تنها آنها به بهشت و مغفرت الهی دست پیدا می کنند و دیگران و لو کار خوبی انجام دهند مشموول رحمت الهی نمی شوند . اما در قران می توان به قرائنی دست یافت که دلالت بر عکس مدعی دارند انَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هَادُوا وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿ بقره آیه 62﴾[1] از این آیه می توان استفاده کرد که ملاک اجر عند الله و عدم عذاب در روز قیامت ایمان به خدا و معاد و عمل صالح است و ایمان به پیامبر ما شرط نیست بلکه ایمان به یک پیامبر الهی کافی است . و مناسبت حکم و موضوع هم همین اقتضاء را دارد . چرا که کسی که اصولا خدا و معاد را قبول ندارد . نمی تواند از خدا در روز قیامت طلبی داشته باشد و حقی مطالبه کند هر چند تمام کارهای خوب دنیا را انجام داده باشد . اما کسی که خدا را قبول دارد و به معاد باور دارد . اگر کار خوب کرده باشد به مقتضای عدل الهی باید ثمره کار خود را ببیند . توضیح این نکته لازم است که گاهی فردی متوجه حقی و وظیفه ای از جانب خدای سبحان می شود و به سبب عناد آن را قبول نمی کند که در این صورت و لو مسلمان با

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 0:11

بسمه تعالی اول : بدیل و آلترناتیو عقلانیت چیست ( اگر ما نخواهیم عقلانیت داشته باشیم چگونه هستیم ) دوم : چرا عقلانیت فضیلت است و چرا بزرگترین فضیلت است سوم :عقلانی زیستن الزام عقلانی دارد ( ما اگر بخواهیم اخلاقی زندگی کنیم بایدعقلانی زندگی کنیم ) بحث اول : عقلانی زندگی کردن یعنی چگونه زندگی کردن بحث دوم : برای عقلانی زندگی کردن چه ورزه ها و ریاضتهایی لازم است . بحث اول عناصر و مولفه ها یا مقومات عقلانیت الف ) ذهنی و نظری ( اعتقاد ) ب ) عملی مولفه های عقلانیت نظری 1 _ اعتبار قائل شدن به قواعد منطق صورت ( مرتکب تناقض نشدن ) 2 _ معتبر دانستن قواعد ریاضیات ( در تقدم منطق بر ریاضی یا بر عکس بحث است ) 3 _ جدی گرفتن حساب احتمالات 4 _ توجه به آخرین دستاورد علوم مختلف بشری ( استقراء ) 5 _ پذیرش بهترین تبیین وجه رجحان یک تبیین الف ) نیاز به پیشفرضهایی کمتر داشته باشد. ب ) پیشفرضهایی باشند که بیشتر افراد آنرا قبول داشته باشند ج ) تبیین بتواند موارد مشابه بیشتری را تبیین کند تبیین به معنی بی عیب بودن نیست بلکه ممکن است یک تبیین مشکلات متعددی داشته باشد ولی از تبیینهای دیگر بهتر توجیه میکند و موارد متعددی را توجیه می کند. 6 _ عمل به ترجیح خود نه دیگران این شش مولفه ، مولفه های عقلانیت نظری است چون در مقام اتخاذ رای و اتخاذ عقیده و اتخاذ باور دخالت دارند. ب ) مولفه های عقلانی

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 0:11

بسمه تعالی معنویت و دین دین و مذهب به سه نوع است اسلام 1 _ مجموع متون مقدس مثل قران و احادیث اسلام 2 _ مجموع تفاسیر و شروحی که علماء در طول تاریخ داشته اند اسلام 3 _ مجموع افعالی که در طول تاریخ متدینین انجام داده اند معنویت با دین تعارضی ندارد بلکه می توان گفت لب و گوهر تمام ادیان معنویت است . اگر فرد تشنه ای وارد مغازه شد و تشنه خارج شد معلوم می شود آن مغازه نوشابه نداشته است . اگر کسی تمام اعمال عبادی خود را انجام می دهد ولی نا امید است و رضایت باطنی ندارد ، آرامش ندارد ، زندگی او فاقد معنی است . یعنی دین نتوانسته کار خود را انجام دهد. دین برای این امور کافی نیست بلکه معنویت لازم است . در تعلیم باید مراقب بود بچه ها خودشیفه دارای پیش داوری . تعصب و جزم اندیشی و جمود و خرافه پرستی و عدم مدارا و بردباری نسبت به دیگران نشوند . معنویت غیراز تعبد است و در معنویت تعبد جایی ندارد چون وقتی فرد با یک توصیه چیزی نیافت آن را رها می کند. معنوی زندگی اصیل می خواهد یعنی برای خود زندگی کردن نه برای دیگران معنویت متولی رسمی ندارد نهاد آموزش و پرورش تمام ارگانهایی که در ترتبیت نقش دارند باید اقدام کند تا افراد معنوی تربیت کنند . مشکلات جامعه با تربیت افراد معنوی حل می شود نه با پلیس اگر افراد تربیت معنوی داشته باشند طبعا اخلاقی زندگی می کنند و جامعه عادلانه می شود. محمد عطایی

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 0:11

انواع روابط میان دین و اخلاق دلالت شناختی، آیا معانیِ واژگان اخلاقی تنها به مدد متون دینی به دست می آیند یا از پیش خود ومستقل از متون دینی معنایی دارند وجود شناختی، نمیتوان راجع به تعیّن اوصاف اخلاقی و اصول اخلاقی در عالم خارج بدون تمسک جستن به متون مقدس از قبیل تورات، انجیل و قرآن سخن گفت؛ چنانکه بر این باورند که نمی توان درباره معانی واژگان اخلاقی، مستقل از متون دینی سخن گفت. مطابق با رأی ایشان، هم تعین اوصاف اخلاقی نظیر خوبی، بدی ، باید و نباید در جهان پیرامون متوقف بر تعلق اراده خداوند بدانهاست؛ هم برای احراز معانی مفاهیم اخلاقی باید به متن دین رجوع کرد.[ معرفت شناختی استفاده از منابع معرفتی مستقل از دین، نظیر عقل عرفی معرفت بخش نیست عقل انسان در وادی اخلاق همان چیزی را کشف می کند و بر آن صحه می نهد و آنرا موجه می انگارد که مراد خداوند است. روان شناختی به تعبیر دیگر در اینجا اخلاق، مستظهر به پشتیبانی دین است. هر چند به مدد قوه عاقله، می توان رواییِ کثیری از اصول اخلاقی را به دست آورد؛ اما تأکید بر آنها به مدد اخلاق دینی، منبه کثیری از متدیّنان است و به ایشان انگیزه انجام و یا ترک فلان و بهمان کار را می دهد. ۲.تعارض میان احکام فقهی و اخلاقی رابطه میان احکام اخلاقی و احکام دینی «عموم و خصوص من وجه» است. مقتضای این سخن این است که باید احکام فقهی را در ترازوی اخلاق توزین کرد و

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 0:11

بسم الله الرحمن الرحیم آیا استخوان لا تحله الحیاه است علامه حلی مسألة 335: العظم، و القرن، و الظفر من الحيوان الطاهر العين طاهر و إن كان ميتا لأنه لا تحله الحياة، و كان للكاظم عليه السلام مشط من عاج [1] سید : عدا ما لا تحلّه الحياة منها، كالصوف و الشعر و الوبر و العظم و القرن و المنقار و الظفر و المخلب و الريش و الظلف و السنّ، و البيضة إذا اكتست القشر الأعلى [2] و ظاهرا مساله اجماعی است و در مورد استخوان مخالفی وجود ندارد مگر آقای مکارم که نوشته است : العظم ممّا فيه الروح قطعاً، و لا دليل على استثنائه يعتدّ به، بل المذكور في روايات الباب ما لا روح فيه أو ما ينفصل عن الميّت و شبه ذلك. و قد ذكر عظام الفيل في مصحّحة زرارة، و لعلّ المراد منه العاج و الأنياب.[3] ظاهرا لا اقل دو روایت داریم که در آن به استخوان اشاره شده است روایت اول: عَنْهُ ( حسین بن سعید ) عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي جِلْدِ شَاةٍ مَيْتَةٍ يُدْبَغُ فَيُصَبُّ فِيهِ اللَّبَنُ أَوِ الْمَاءُ فَأَشْرَبُ مِنْهُ وَ أَتَوَضَّأُ قَالَ نَعَمْ وَ قَالَ يُدْبَغُ فَيُنْتَفَعُ بِهِ وَ لَا يُصَلَّى فِيهِ قَالَ حُسَيْنٌ وَ سَأَلَهُ أَبِي عَنِ الْإِنْفَحَةِ تَكُونُ فِي بَطْنِ الْعَنَاقِ أَوِ الْجَدْيِ وَ هُوَ مَيِّتٌ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ قَالَ حُسَيْنٌ وَ سَأَلَهُ أَ

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم سرکه بالزامیک در مراحل تولید این نوع سرکه اول اب انگور سفید را گرفته و در حرارت 80 درجه ساتیگراد به مدت 40 ساعت قرار می دهند و در این مدت از هر 100 کیلو گرم اب انگور 60 کیلو گرم باقی می ماند . کخ بنا بر اینکه به طور طبیعی اب انگور در این حرات به جوش می اید خوردن آن حرام می شود و بنا بر نجاست آن نجس هم می شود . در مرحله بعد عصاره موجود را در تانکرهای بزرگی ریخته و مخمر به آن اضافه می کنند . درون تانکر، قند تخمیر و به الکل تبدیل و الکل نیز توسط باکتریها اکسید میشود [1]. و در این مرحله سرکه معمولی ساخته می شود و برای ساخت سرکه بالزامیک مرحله سوم شروع می شود که مدت 3 تا 12 سال طول می کشد و سرکه موجود را در ظرفهای جوبی به نحو خاصی نگهداری می کنند تا سرکه بالزامیک با خصوصیات ویژه آماده شود. [2] در باب حلال و حرام بودن این نوع سرکه سوالذ شده است . ظاهرا این سرکه هم مثل بقیه انواع سرکه حلال است و اشکالی ندارد محقق در شرایع : و يحرم العصير إذا غلى سواء غلى من قبل نفسه أو بالنار و لا يحل حتى يذهب ثلثاه أو ينقلب خلا. [3] مرحوم سید در عروه : الانقلاب: كالخمر ينقلب خلّا فإنّه يطهر سواء كان بنفسه أو بعلاج كإلقاء شيء من الخلّ أو الملح فيه، سواء استهلك أو بقي على حاله. [4] محقق خویی : لا شبهة في تغاير حقيقة الخلّ و الخمر لدى العُرف. على أن الحرمة و النجاسة قائمتان في

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم اجاره ثانیه در عروه امده : يكفي في صحّة الإجارة كون المؤجر مالكاً للمنفعة، أو وكيلًا عن المالك لها، أو وليّاً عليه، و إن كانت العين للغير كما إذا كانت مملوكة بالوصيّة أو بالصلح أو بالإجارة فيجوز للمستأجر أن يؤجرها من المؤجر أو من غيره، لكن في جواز تسليمه العين إلى المستأجر الثاني بدون أذن المؤجر إشكال فلو استأجر دابّة للركوب أو لحمل المتاع مدّة معيّنة فآجرها في تلك المدّة أو في بعضها من آخر يجوز، و لكن لا يسلّمها إليه، بل يكون هو معها، و إن ركبها ذلك الآخر أو حملها متاعه فجواز الإجارة لا يلازم تسليم العين بيده ، فإن سلّمها بدون إذن المالك ضمن ، هذا إذا كانت الإجارة الأُولى مطلقة، و أمّا إذا كانت مقيّدة كأن استأجر الدابّة لركوبه نفسه فلا يجوز إجارتها من آخر كما أنّه إذا اشترط المؤجر عدم إجارتها من غيره أو اشترط استيفاء المنفعة بنفسه لنفسه كذلك أيضاً، أي لا يجوز إجارتها من الغير نعم لو اشترط استيفاء المنفعة بنفسه و لم يشترط كونها لنفسه جاز أيضاً إجارتها من الغير بشرط أن يكون هو المباشر للاستيفاء لذلك الغير، ثمّ لو خالف و آجر في هذه الصور ففي الصورة الأُولى و هي ما إذا استأجر الدابّة لركوبه نفسه بطلت لعدم كونه مالكاً إلّا ركوبه نفسه فيكون المستأجر الثاني ضامناً لُاجرة المثل للمالك إن استوفى المنفعة و في الصورة الثانية و الثالثة في بطلان الإجارة و عدمه وجه

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم در مورد سجده واجب قران که ظاهرا در تمام موارد سجده غیر از نماز مطرح است چه شرائطی معتبر است. مرحوم سید دارند : (مسألة 16): يعتبر في هذا السجود بعد تحقّق مسمّاه مضافاً إلى النيّة إباحة المكان، و عدم علوِّ المسجد بما يزيد على أربعة أصابع و الأحوط وضع سائر المساجد و وضع الجبهة على ما يصحّ السجود عليه، و لا يعتبر فيه الطهارة من الحدث و لا من الخبث، فتسجد الحائض وجوباً عند سببه، و ندباً عند سبب الندب، و كذا الجنب، و كذا لا يعتبر فيه الاستقبال و لا طهارة موضع الجبهة، و لا ستر العورة فضلًا عن صفات الساتر من الطهارة و عدم كونه حريراً أو ذهباً أو جلد ميتة، نعم يعتبر أن لا يكون لباسه مغصوباً إذا كان السجود يعدّ تصرّفاً فيه.[1] اول : نیت لازم است و این مسلم است چون سجده امری عبادی است و از طرفی سجده هیئت خاصی است که با توجه ایجاد می شو د و اگر بدون توجه باشد عرفا سجده محسوب نمی شود . بنا بر این در سجده نیت نسبت به اصل سجده و قصد قربت آن مسلم لازم است. محقق خویی : أمّا النيّة فلا إشكال في اعتبارها كما في سائر العبادات بعد وضوح كون هذه السجدة عبادية بمقتضى الارتكاز، فلا بدّ من قصد التقرّب بها، و كذا القصد إلى عنوان السجود، لكونه من العناوين القصدية كما هو ظاهر.[2] دوم : اباحه المکان اقای سبزواری : فلأنّ الغصب معصية للّه تعالى و السجود عبادة، و لا يعبد اللّه تعالى من

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم بیان شد که مستاجر حق دارد در برخی موارد عین مورد اجاره را به دیگری اجاره دهد و حتی عین مال را تحویل مستاجر دوم بدهد و فعلا بحث می شود از مقدار اجرتی که مستاجر می تواند بگیرد. مرحوم سید دارد (مسألة 1): يجوز للمستأجر مع عدم اشتراط المباشرة و ما بمعناها أن يؤجر العين المستأجرة بأقلّ ممّا استأجر، و بالمساوي له مطلقاً أيّ شيء كانت، بل بأكثر منه أيضاً إذا أحدث فيها حدثاً، أو كانت الأُجرة من غير جنس الأُجرة السابقة ، بل مع عدم الشرطين أيضاً فيما عدا البيت و الدار و الدكّان و الأجير، و أمّا فيها فإشكال ، فلا يترك الاحتياط بترك إجارتها بالأكثر بل الأحوط إلحاق الرحى و السفينة بها أيضاً في ذلك، و الأقوى جواز ذلك مع عدم الشرطين في الأرض على كراهة، و إن كان الأحوط الترك فيها أيضاً، بل الأحوط الترك في مطلق الأعيان إلّا مع إحداث حدث فيها، هذا، و كذا لا يجوز أن يؤجر بعض أحد الأربعة المذكورة بأزيد من الأُجرة، كما إذا استأجر داراً بعشرة دنانير و سكن بعضها و آجر البعض الآخر بأزيد من العشرة، فإنّه لا يجوز بدون إحداث حدث و أمّا لو آجر بأقلّ من العشرة فلا إشكال، و الأقوى الجواز بالعشرة أيضاً، و إن كان الأحوط تركه.[1] در مرحله اول می فرمایند اجرت به مقدار مساوی و کمتر از اجاره اولیه مانعی ندارد . حتی به بیشتر هم اشکالی ندارد اگر کاری در مورد اجاره انجام داده باشد یا اجاره از

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم ازدواج با یهودی و نصرانی ظاهرا اجماع وجود دارد که ازدواج زن مسلمان با مرد یهودی یا نصرانی باطل است و اثری ندارد. لا يجوز للمسلمة أن تنكح الكافر دواما و انقطاعا، سواء كان أصليا حربيا كان أو كتابيا أو كان مرتدا عن فطرة كان أو عن ملة،[1] محقق کرکی ( ثانی ) : لا خلاف بين أهل الإسلام في أنه لا يجوز للمسلمة نكاح الكافر، أي الأصناف الثلاثة كان.[2] اقای فاضل : و الدليل عليه كونه أمراً ضروريّاً بين فقهاء المسلمين، و لو لم يكن ضروري الإسلام فلا أقل من كونه من ضرورة الفقه في الجملة. [3] اقای سبزواری : لقوله تعالى لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكٰافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا ، و قوله تعالى وَ لٰا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتّٰى يُؤْمِنُوا ، و يتم في غيرهم بالقول بعدم الفصل، و لقول الصادق عليه السّلام في صحيح ابن سنان: «إذا أسلمت امرأة و زوجها على غير الإسلام فرق بينهما»، و يدل على الابتداء بالأولى مضافا إلى إجماع المسلمين بل الضرورة من الدين.[4] که البته در دلیل اول و دوم اشکال وجود دارد ولی دلیل اجماع ظاهرا وجود داشته باشد. اما ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب محل اختلاف است و ظاهرا شش قول وجود دارد. الأول : التحريم مطلقا الثاني: الجواز مطلقا الثالث: جواز متعة اليهود و النصارى اختيارا و الدوام اضطرارا الرابع: عدم جواز العقد بحال، و جواز ملك اليمين الخامس:

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم معنی حصر در آیه شریفه و اتموا الحج ... در آیه شریفه زیر در اول آیه لفظ احصرتم به کار رفته است و در وسط آیه لفظ مریضا به کار رفته است و این شبهه را ایجاد کرده است که چرا دو حکم متفاوت برای مریض بیان شده است. لذا باید آیه بررسی شود که احصرتم در آول آیه به چه معنی است و چگونه با حکم مریض در وسط ایه شریفه جمع می شود. وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لاَ تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذٰلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ .[1] در این ایه شریفه لفظ احصرتم با الف به کار رفته است و به نظر اهل لغت به معنی منع به واسطه مرض است در حالی که اولا شان نزول آیه شریفه بنا بر مشهور در مورد جنگ حدیبیه است که ربطی به مرض ندارد[2] و ثانیا در وسط آیه وظیفه مریض مستقلا ذکر

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم آیا قاعده اولیه در بحث حج اقتضاء دارد که حج نا تمام خود بخود باطل شود ؟ محقق خویی : و لا ريب أن مقتضى القاعدة مع قطع النظر عن الآية المباركة و النصوص الواردة في المقام سقوط الحج أو العمرة لعدم التمكن من إتمامهما، و يكشف ذلك عن فساد إحرامه من الأوّل و لا شيء عليه أصلًا.[1] مرحوم تبریزی : و لا يخفى أنّ مقتضى القاعدة الأولية أنّه لا شيء على المحرم إذا صُدّ، و أنّه يبطل إحرامه لعمرة التمتّع أو الحج لأنّ كلًّا من العمرة و الحج من المركب الارتباطي، و مقتضى الارتباطية أنّ صحة الجزء السابق منوط بلحوق الجزء اللاحق و بالعكس، و مع عدم لحوق تمام أجزاء عمرة التمتع أو الحج بل العمرة المفردة يحكم ببطلان إحرامه .[2] این قاعده اگر چه در موارد دیگر ممکن است صحیح باشد اما در مورد حج ثابت نشده است که این طور باشد چرا که در حج موالات بین اجزاء لازم نیست و تبدیل موضوع هم ممکن است که در این مورد ما لا اقل در مواردی یقین به تبدیل وظیفه داریم.مثل اینکه عمره تمتع تبدیل به حج افراد می شود یا عمره تمتع تبدیل به عمره مفرده می شود. و خود آیه شریفه که وظیفه محصور را بیان میکند نشان می دهد که اگر هم این قاعده در موارد دیگر جاری باشد در حج جاری نیست و الا اصولا نیاز به این باب نبود و می فرمود کسی که محصور یا مصدود شده است احرامش باطل است و به امید خدا برود. و نیاز به احکام خاص برای

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم بعد از اثبات اینکه فرد مصدود می تواند با قربانی و حلق یا تقصیر از احرام خارج شود این سوال مطرح می شود که ایا بر فرد مصدود لازم است این کار را بکند یا جائز است و می تواند صبر کند و از راه دیگری از احرام خارج شود ؟ صاحب جواهر دارند : ثم إن الأمر بالإحلال في النص و الفتوى و إن أفاد الوجوب إلا أن الظاهر إرادة الإباحة منه، لأنه في مقام توهم الحظر كما صرح به غير واحد، بل ظاهرهم الاتفاق عليه.[1] محقق خویی دارند : و لا ريب أن الأمر بالذبح أو الحلق ليس أمراً واجباً شرعياً تكليفياً، بل للمكلف أن يبقى على إحرامه، بل هو إرشاد إلى ما يتحلل به و أن التحلل يحصل بالنحر و الحلق أو التقصير[2] سبزواری : (مسألة 12): التحلل بالهدي للمصدود رخصة لا أن يكون واجبا عليه ، فيصح له التحلل بالعمرة في كل مورد يجوز له ذلك، كما يجوز التحلل بالهدي لأجل الصدّ و لا دم عليه حينئذ لفوات الحج ، و إن كان أحوط .[3] بیان شد که فرد محرم با احرام محرمات احرام بر او باقی می ماند تا با اعمال کامل از احرام خارج شود و خود بخود از احرام خارج نمی شود و توضیح داده شد که یک راه خروج از احرام برای مصدود قربانی و حلق یا تقصیر است . و راه دیگری که ممکن است برای خروج از احرام وی وجود داشته باشد تبدیل حج او به عمره مفرده است یا تبدیل عمره تمتع او به حج افراد است. مثل کسی که بعد از احرام ممنوع از ورود به مکه تا

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

بسم الله الرحمن الرحیم در مستحبات بعد از رکوع در عروه آمده : «الرابع عشر»: أن يقول بعد الانتصاب: سمع اللّٰه لمن حمده بل يستحبّ أن يضمّ إليه قوله: «الحمد للّٰه ربّ العالمين أهل الجبروت و الكبرياء و العظمة، الحمد للّٰه ربّ العالمين» إماماً كان أو مأموماً أو منفرداً. [1] ایشان هم به تسمیع و هم به تحمید بعد از رکوع اشاره کرده است و فرموده است فرقی بین امام و ماموم نیست . در حالی که محقق کرکی و حلی فقط به تسمیع اشاره کرده اند محقق حلی در مستحبات رکوع : أن يقول بعد انتصابه سمع الله لمن حمده [2] محقق کرکی : يستحب أن يقول بعد انتصابه من الرّكوع: سمع اللّه لمن حمده،[3] صاحب حواهر می نویسد : أن يقول بعد انتصابه سمع الله لمن حمده و اصل استحباب آن را مطابق نظر مشهور می داند هر چند ادعای اجماع هم شده است و برخی ضعیف الحمد لله را بعد از رکوع مستحب می دانند [4] روایت اول : 1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: .. ثُمَّ قُلْ سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ وَ أَنْتَ مُنْتَصِبٌ قَائِمٌ- الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ* أَهْلَ الْجَبَرُوتِ وَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَم

برچسب: نویسنده: سارا موسوی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 20:11

صفحه بندی